المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
39
مروج الذهب ( فارسى )
كه فرموده « مردم دو گروهند عالم و متعلم . و جز آنها فرومايگانند كه خدا بدانها اعتنا ندارد . » از على نيز مانند اين نقل كردهاند كه در بارهء عامه از او پرسيدند گفت : « فرومايگانند ، پيروان هر بانگ زن ، بنور دانش روشن نشده و بركنى محكم پناه نبردهاند » همگان باتفاق آنها را غوغا ناميدهاند يعنى آنها كه چون فراهم آيند چيره شوند و چون پراكنده شوند شناخته نشوند . تفرقهء احوال و افكارشان را بنگر و اتفاقشان را ببين . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بيست و دو سال بدعوت خلق مشغول بود و وحى به دو ميرسيد و آن را بياران خويش املا ميكرد كه مينوشتند و تدوين ميكردند و كلمه - به كلمه محفوظ ميداشتند . در همهء اين مدت معاويه چنان بود كه خدا ميداند . آنگاه چند ماه پيش از وفات پيغمبر صلى الله عليه و سلم دبير او شد به همين جهت نام او را بلند آوازه كردند و منزلتش را بالا بردند و او را كاتب وحى عنوان دادند و با اين كلمه قد روى را بيفزودند و اين صفت را بر او افزودند و از ديگران باز گرفتند و با نام ديگرى ياد نكردند . اساس اين از عادت و رسم است كه با آن زاده و خو كرده و در اثناى تحصيل و بلوغ به آن الفت يافتهاند و عادت اثر خويش را بجا گذاشته و نافذ شده است . شاعران و خردمندان و اديبان در بارهء عادت سخن گفتهاند ، شاعر مىگويد « مرا از آن پس كه گرامى داشتهاى خوار مكن كه تغيير عادت دشوار است » و شاعر ديگر بعتاب دوست خود گويد « ولى تغيير عادت از برداشتن سنگ سخت دشوارتر است . » حكيمان عرب گفتهاند : « عادت زمامدار عقل است » حكيمان عجم گفتهاند : « عادت طبيعت دوم است » . ابو عقال دبير ، كتابى در بارهء اخلاق عوام نوشته و اخلاق و رسوم و گفتارشان را در آن ثبت كرده ، و آن را « الملهى » ناميده . اگر از دراز نويسى و انحراف از اختصارى ، كه بناى اين كتاب را بر آن نهادهايم ، بيزار نبودم از نوادر عامه و اخلاقشان و بدايع اعمالشان شگفتيها ياد ميكردم ، و از مراتب اخلاق مردم و احوالشان چيزها ميگفتم . اكنون به اخبار معاويه و روش او و مداراها كه با مردم ميكرد ، و عطاها كه